خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۷۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشیدطاقتش شد طاق تا آن طاق ابرو را کشید
۲
خامه مانی کز او آب طراوت می چکیدموی آتش دیده شدتا آن گل رو را کشید
۳
خامه مو در کفش سر رشته زنار شدنقش پردازی که زلف کافر او را کشید
۴
دیگر از بار خجالت سرو سر بالا نکردتا مصور بر ورق آن قد دلجو را کشید
صفحهٔ ۱ از ۲