شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۷۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفیدز استخوان بیگناهان است این زندان سفید
۲
تیر آه از سینه ام بیرنگ می آید برونوای بر صیدی کز او آید برون پیکان سفید
۳
یوسف من زان همه قصر و سرای دلفریبخانه چشمی بجا مانده است در کنعان سفید
۴
قطع پیوند دل از آهو نگاهان مشکل استاز جدایی نافه را شد موی سر زینسان سفید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth