خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گرددتو چون در جلوه آیی شاخ گل دست دعا گردد
۲
از ان ابرو به دیدن صلح کن در ساده روییهاکه این محراب در ایام خط حاجت روا گردد
۳
به جوش آورد خون بوسه را دست نگارینشکه در ایام گل مرغ چمن رنگین نوا گردد
۴
خیال او زشوخی خار در پیراهنم ریزدپس از عمری که مژگانم به مژگان آشنا گردد
صفحهٔ ۱ از ۳