خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگرددکف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد
۲
به اندک فرصتی می گردد از جان سیر تن پرورزگوهرهای فربه رشته لاغر زودتر گردد
۳
مکش رو در هم از طوفان چو بی ظرفان درین دریاکه هر چینی که بر ابرو زنی موج خطر گردد
۴
اگر چون خار و خس خود را زبی برگی سبک سازیدرین دریا ترا هر موجه ای بال دگر گردد
صفحهٔ ۱ از ۳