خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گرددکه تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد
۲
زناز و سرگرانی آنقدر خون در دل من کنکه یک ساغر توانی خورد از ان چون دور بر گردد
۳
یکی صد شد زسنگ کودکان شور جنون منکه کبک مست را رطل گران کوه و کمر گردد
۴
زسنگینی شود سرگشتگی افزون فلاخن راجنون عاشق از سنگ ملامت بیشتر گردد
صفحهٔ ۱ از ۴