خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟کسی تا چند بی لنگر درین دریای خون گردد؟
۲
پریشان گشت دلها تا بریدی زلف مشکین راسپاه از یکدگر ریزد علم چون سرنگون گردد
۳
نزد مهر خموشی بر دهن گرداب دریا راکجا کم شورش مغز من از داغ جنون گردد؟
۴
به رنج و راحت دنیا منه دل چون تنک ظرفانکه خون از انقلاب دهر شیر و شیر خون گردد
صفحهٔ ۱ از ۳