شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۸۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنین از خون اگر دامان آن گل لاله گون گرددزدامنگیری او آستینها جوی خون گردد
۲
زهم پاشید دلها تا بریدی زلف مشکین راپریشان می شود لشکر علم چون سرنگون گردد
۳
به عمر نوح نتوان از گرستن داد بیرونشدلی کز کاوش مژگان او دریای خون گردد
۴
نفس در سینه خاکستر شود صحرانوردان راغبار خاطرم گر دامن دشت جنون گردد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth