خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه میگردد؟که زخم کهنهام بیبخیه از خمیازه میگردد
۲
بساط پرتو خورشید و مه برچیده خواهد شدبه این دستور اگر حسن تو بیاندازه میگردد
۳
مکن از ماندگی اندیشه، پا مردانه در ره نهکه از صدق طلب سنگ نشان جمازه میگردد
۴
ز جمعیت پریشان میشوم، سیپاره را مانمز هم پاشیدن صحبت مرا شیرازه میگردد
صفحهٔ ۱ از ۲