خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گرددبه افسون این گره باز از دم عقرب نمی گردد
۲
نمی آید زچندین چشم کار یک دل روشنشب تاریک، روز از کثرت کوکب نمی گردد
۳
زباران ساز شد گلبانگ رعد ابر بهاران رابلند آوازه بی ریزش کس از منصب نمی گردد
۴
حجاب باده لعلی نگردد سبزی مینازخط پوشیده رنگ سیب آن غبغب نمی گردد
صفحهٔ ۱ از ۲