خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گرددکه در سفتن زآب و رنگ خود گوهر نمی گردد
۲
مکن پهلو تهی از ما که خورشید بلند اختربه ماه نو اگر پهلو دهد لاغر نمی گردد
۳
چه پروا دارد آن مغرور از طوفان اشک ما؟زدریا دامن خورشید تابان تر نمی گردد
۴
چه داند عاشق حیران عیار حسن جانان را؟نگاه از چشم قربانی به مژگان برنمی گردد
صفحهٔ ۱ از ۲