خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه تنها از نشاط می، لب جانانه میخنددکه سر تا پای او چون شاخ گل، مستانه میخندد
۲
چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟که کبک مست در کهسارها مستانه میخندد
۳
ز خجلت میکند صد پیرهن تر، گریهی تلخشدر این گلزار چون گل هر که بیدَردانه میخندد
۴
نمیگردد دل آگاه، شاد از عشرت دنیادر این ماتم سرا، یا طفل یا دیوانه میخندد
صفحهٔ ۱ از ۳