شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۸۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آردکه می چون صاف شد در خم زمینا سر برون آرد
۲
اگرچه کوچه زنجیر بن بست است در ظاهرگذارد هر که پادروی، زصحرا سر برون آرد
۳
نماند چشم بینا بر زمین باریک بینان راکه سوزن از گریبان مسیحا سر برون آرد
۴
زبان آتشین از سرزنش سالم نمی ماندکه رزق گاز گردد شمع هر جا سر برون آرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth