خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تماشای بتان از چشم خون بسیار میآردنگاه گرم آخر آه آتشبار میآرد
۲
نیم طوطی که با آیینه باشد روی حرف منمرا چشم سخنگو بر سر گفتار میآرد
۳
در آن گلشن که من دست تصرف در بغل دارمگل از شوخی شبیخون بر سر دستار میآرد
۴
مبر ز اندازه بیرون صحبت یاران یکدل راکه صحبت چون مکرر شد ملالت بار میآرد
صفحهٔ ۱ از ۲