خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان داردزجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد
۲
نه از منزل خبر دارم، نه از فرسنگ آگاهیسرزنجیر مجنون مرا ریگ روان دارد
۳
شکستم قدر خود از جستن درمان، ندانستمکه اینجا مومیایی نیز درد استخوان دارد
۴
در آن صحرا که مرغ من زغفلت دانه می چیندزمین از تار و پود دام در بر پرنیان دارد
صفحهٔ ۱ از ۳