خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر هر ذره خاکم هوای کشوری داردسر آسوده مغزم با پریشانی سری دارد
۲
چسان مژگان آسایش به مژگان آشنا سازم؟به قصد خون من هر موی در کف خنجری دارد
۳
یکی صد می شود تخم کدورت در دل تنگمزمین دردمندان خاک حاصل پروری دارد
۴
گوارا باد وصل خرمن گل عندلیبان راکه آغوش من انداز میان لاغری دارد
صفحهٔ ۱ از ۳