خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی داردکرم بی خواست چون افتد تقاضا بر نمی دارد
۲
چوکار افتاد شیرین بی سخن انجام می یابدکه فرهاد اهتمام کارفرما برنمی دارد
۳
درین وادی مرا بر رهنوردی رشک می آیدکه تا خاری نیارد در نظر پا بر نمی دارد
۴
کسی کان قامت بی سایه را دیده است در جولانزسرو بوستان ناز دو بالا بر نمی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲