خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیردسزای کشتن است آن سگ که پای آشنا گیرد
۲
مترس از نفس سرکش، پنجه تسخیر بیرون کنکه چون گیری گلوی اژدها شکل عصا گیرد
۳
کسی کز خلق خواهد حاجت خود، مردنش اولیغریق بحر به، آن کس که دستش ناخدا گیرد
۴
نگردد با گرفتن بی نیازی جمع در یک جاسزای آتش است آن تن که نقش بوریا گیرد
صفحهٔ ۱ از ۳