خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازدبه پای کاروانی بوی پیراهن نمی سازد
۲
زخواب آلودگی روح تو در جسم است پا برجاکه چون بیدار گردد پای با دامن نمی سازد
۳
ترا دل مانده در قید تن از آلوده دامانیوگرنه دانه چون شد پاک با خرمن نمی سازد
۴
مدار از دولت دنیای دون چشم وفاداریکه خورشید سبک جولان به یک روزن نمی سازد
صفحهٔ ۱ از ۲