خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزدکه از لرزیدن من آسمانها چون زمین لرزد
۲
زچشم بد خطر افزون بود رنگین لباسان رازصحرا بیش در فانوس شمع دوربین لرزد
۳
فروغ لعل و یاقوتم که بر کوه است پشت مننیم شمعی که بر پرتو زباد آستین لرزد
۴
به آه سرد چون زحمت دهم آن نازپرور را؟که از سرمای گل چون برگ بید آن نازنین لرزد
صفحهٔ ۱ از ۳