خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزدبه آب خود چراغ گوهر شب تاب می سوزد
۲
زتاب عارض او چون نسوزد آب در چشمم؟که از نظاره اش در چشم گوهر آب می سوزد
۳
هوای خانه می ریزد زیکدیگر حبابم رانفس بیهوده در ویرانیم سیلاب می سوزد
۴
چرا آرام یک جا در بدن پیکان نمی گیرد؟اگر نه ظلم در چشم ستمگر خواب می سوزد
صفحهٔ ۱ از ۳