خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزدبه قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد
۲
بر آن عاشق سرشک شمع آب زندگی گرددکه چون پروانه بیباک از آتش نپرهیزد
۳
همان سرگشته چون موج سرایم در بیابانهابه جای سبزه خضر از رهگذر من اگر خیزد
۴
امید دستگیری دارم از رهبر در آن وادیکه خار از سرکشی در دامن رهرو نیاویزد
صفحهٔ ۱ از ۲