شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۰۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزدچراغ آفتاب از بزم من بی نور برخیزد
۲
چنین کز بار درد افتاده ام از پا، عجب دارمکه شیون هم زبالین من رنجور برخیزد
۳
ندارد شرم از روی کسی آیینه محشرزحق هر کس که اینجا چشم پوشد کور برخیزد
۴
غبار غم به آه از سینه من کم نمی گرددچه گرد از چهره صحرا به بال مور برخیزد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth