خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزدبه آب بحر از عنبر سیاهی بر نمی خیزد
۲
ندارد زلف او دیوانه ای هموارتر از منکه از زنجیر من آواز چون جوهر نمی خیزد
۳
زبان آتشین را چرب نرمی می کند کوتهچراغی را که روغن کشت دودش بر نمی خیزد
۴
محال است این که گردد بی غریبی پختگی حاصلبه جوش آب دریا خامی از عنبر نمی خیزد
صفحهٔ ۱ از ۲