خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مسلسل حرف از آن مژگان خوش تقریر میریزدسخن زین خامه فولاد چون زنجیر میریزد
۲
مخور بر دل مرا تا برخوری زان چهره نوخطکه از لرزیدن من جوهر از شمشیر میریزد
۳
چه گلها میتوان چید از دل بیطاقت عاشقدر آن محفل که رنگ از چهره تصویر میریزد
۴
سلامت خواهی از چشم بدان، سر در گریبان کشکه از گردنفرازی بر هدفها تیر میریزد
صفحهٔ ۱ از ۳