خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزدزسقف خانه درویش دایم خاک می ریزد
۲
سر گوهر به دامان صدف دیدم یقینم شدکه تخم پاک، دهقان در زمین پاک می ریزد
۳
زمین یک قطعه لعل است از خون شهیدانشهنوزش رغبت خون از خم فتراک می ریزد
۴
عرق افشاندی از رخ، آب شد دلهای مشتاقانقیامت می شود چون انجم از افلاک می ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲