خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شدزجوش مغز، سربسیار بی دستار خواهد شد
۲
به بیماران چنین وا می رسد گر چشم بیمارشزمین از دردمندان بستر بیمار خواهد شد
۳
مبر دیوانه ما را به شهر از دامن صحراکه هر کس را بود دست و دلی از کار خواهد شد
۴
من آن روزی که تخم خال او شد سبز می گفتمکه گر این است مرکز، چرخ بی پرگار خواهد شد
صفحهٔ ۱ از ۴