خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شدغبار خاطر باغ است هر ابری که بی نم شد
۲
من عاجز نفس چون راست سازم زیر بار او؟که از تکلیف بار عشق پشت آسمان خم شد
۳
پریشانی شود شیرازه جمعیت خاطرمشو در هم اگر کار جهان یک چند درهم شد
۴
گنه را خرد مشمر گر نداری تاب رسواییکه بهر گندمی بیرون زباغ خلد آدم شد
صفحهٔ ۱ از ۴