خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشداگر صد سال چون آیینه در آغوش من باشد
۲
ندارد عاشق خورشید در آغوش گل راحتکه شبنم خون خود را می خورد تا در چمن باشد
۳
کیم من تا زنم در دامن گل دست گستاخی؟مرا این بس که خاری زین چمن در پای من باشد
۴
بپوشد چشم اگر بی پرده بیند ماه کنعان راعزیزی را که از یوسف نظر بر پیرهن باشد
صفحهٔ ۱ از ۲