شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمدنهادم پشت بر دیوار تا پایم به سنگ آمد
۲
غم عالم چه حد دارد به گرد عاشقان گردد؟حصار عافیت دیوانه را خوی پلنگ آمد
۳
حذر از دشمنی کن کز طریق صلح می آیداز ان دشمن چرا ترسد کسی کز راه جنگ آمد؟
۴
صفیر دلخراشی می فشارد بر جگر ناخنکدامین شیشه دل باز در راهش به سنگ آمد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth