خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمدزخونگرمان به بالینم سرشک لاله گون آمد
۲
نگردد جمع با شیرین زبانی فارغ البالیبه تنگ افتاد شکر تا زبند نی برون آمد
۳
مرا چون لاله داغ خشک مغزی نیست امروزیزمغز خاک بیرون کاسه من سرنگون آمد
۴
خمار زردرویی داشت در پی چون گل رعنااگر رنگی به رویم از شراب لاله گون آمد
صفحهٔ ۱ از ۳