خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه شد قدر مرا گر چرخِ دونپرور نمیداند؟صدف از سادهلوحی قیمت گوهر نمیداند
۲
به حاجت حسن هر چیزی شود ظاهر، که آیینهنگردد تا سیهدل قدر خاکستر نمیداند
۳
در اقلیم تصور نیست از شه تا گدا فرقیجنون موی سر خود را کم از افسر نمیداند
۴
گل هشیارمغزیهاست فرق نیک و بد از هملب شمشیر را مست از لب ساغر نمیداند
صفحهٔ ۱ از ۲