شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۱۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل دیوانهٔ من دوست از دشمن نمی‌داندچو آتش شعله‌ور شد آب از روغن نمی‌داند
۲
غریبی و وطن یکسان بود دل‌های حیران راقفس را عندلیب مست از گلشن نمی‌داند
۳
نمی‌افتد به فکر سینه چون دل گشت هرجاییز آهو چون جدا شد نافه پیوستن نمی‌داند
۴
ز شکر درد و داغ عشق یک دم نیستم غافلکه قدر عافیت را هیچ کس چون من نمی‌داند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth