خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاندفروغ لاله من آب را در جو بسوزاند
۲
دل آن طالع کجا دارد کز آن رخسار گل چیند؟مگر دلهای شب داغی به یاد او بسوزاند
۳
میسر نیست از دنیا گذشتن هر سبکرو راکه این صحرا نفس در سینه آهو بسوزاند
۴
به تیغ خویش رحمی کن نداری رحم اگر برمنکه جوهر را زگرمی خون من چون مو بسوزاند
صفحهٔ ۱ از ۲