شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۱۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاندغبار من ز استغنا به گوهر دامن افشاند
۲
مگر بیطاقتیها بال پروازم شود، ورنهکه را دارم که مشت خار من در گلخن افشاند؟
۳
دماغ گل پریشانتر شود از ناله بلبلعبیر زلف او را گر صبا بر گلشن افشاند
۴
کسی از رشته سر درگم من آگهی داردکه شب از خار خار دل به بستر سوزن افشاند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth