خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آیدبه زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید
۲
گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازیمگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید
۳
سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گرددکه یارم با لبی شیرین تر از خواب بهار آید
۴
به فرصت می توان خصم سبکسر را ادب کردنمدارا می کنم با عقل تا فصل بهار آید؟
صفحهٔ ۱ از ۲