شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۱۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟به کشتن می رود چون خونی از زندان برون آید
۲
زمشرق می شود هر اختری در وقت خود طالعرسد چون نوبت نان طفل را دندان برون آید
۳
مخور زنهار روی دست این دریانوردان راکه خشک از بحر گوهر پنجه مرجان برون آید
۴
زر قلب است نقدی هست اگر این کاروانی رابه امید چه یوسف از چه کنعان برون آید؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth