خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آیدکه آن دریای بی پایان به جوی عشق می آید
۲
جز این درگاه باغ دلگشایی نیست عاشق رااگرچه بوی خون از خاک کوی عشق می آید
۳
مگر بی کوشش این دولت نصیب ما شود، ورنهزما افتادگان کی جستجوی عشق می آید؟
۴
ز شرم خود بود در پرده بیگانگی عاشقوگرنه حسن دایم روبروی عشق می آید
صفحهٔ ۱ از ۴