خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آیدکه چشم باغبان آنجا زخود پوشیده می آید
۲
دل از گستاخی من جمع کن کز شرم رسوایینگاه از چشم من بیرون چو مو از دیده می آید
۳
چرا آزاده در وحشت سرایی لنگر اندازدکه سرو از خاک بیرون ساق بر مالیده می آید
۴
کنار بحر کشتی را کمینگاه خطر باشداز ان دایم نفس از دل به لب لرزیده می آید
صفحهٔ ۱ از ۲