خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گران گشتم به چشمش بس که رفتم بیطلب سویشمرا از پای نافرمان چهها بر سر نمیآید!
۲
چه بگشاید ز ماه عید بیهمدستی طالع؟ز صیقل کار بیامداد روشنگر نمیآید
۳
به گردون جنگ دارد چشم کوتهبین، نمیداندکه بیتحریک ساقی باده در ساغر نمیآید
۴
شکوه عشق هیهات است مغلوب نظر گرددکه کوه قاف عنقا را به زیر پر نمیآید
صفحهٔ ۱ از ۴