خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زدل کاری که آید از لب خندان نمی آیدگشاد تیر از سوفار چون پیکان نمی آید
۲
ندارد اختیاری چشم من در محو گردیدننظر پوشیدن از آیینه حیران نمی آید
۳
بر آن رخسار نازک از نگاه تند می لرزمکه طفل شوخ دست خالی از بستان نمی آید
۴
نفس در پرده داری صبح می سوزد، نمی داندکه مستوری زخورشید سبک جولان نمی آید
صفحهٔ ۱ از ۳