خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز انجم نور مه در دیده روزن نمیآیدز چندین چشم، کار یک دل روشن نمیآید
۲
اگر خواهی سلامت از جهان، سر در گریبان کشکز این دریا برون کس بیفرو رفتن نمیآید
۳
دل روشن مرا دارد ز چشم باز مستغنیکه نور خانه آیینه از روزن نمیآید
۴
مشو در راه امن از احتیاط ای راهرو غافلکه موسی بیعصا در وادی ایمن نمیآید
صفحهٔ ۱ از ۲