خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کور باد آن که ز روی تو نظر میپیچدسر مبادش که ز شمشیر تو سر میپیچد
۲
سنبلی از ته هر سنگ برون میآیدآه فرهاد چو در کوه و کمر میپیچد
۳
شیون دل بُوَد از چشم، که در خانه صدادایم از رهگذر حلقهدر میپیچد
۴
تا قیامت در دل بسته نخواهد ماندنعاقبت دست دعا قفل اثر میپیچد
صفحهٔ ۱ از ۲