خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟فرد خورشید که می گفت که باطل گردد؟
۲
می تواند ز رخ شمع کسی گل چیدنکه چو پروانه به گرد سر محفل گردد
۳
ناف دریاست چو گرداب مرا لنگرگاهنیستم موج که سعیم پی ساحل گردد
۴
مرغ روح شهدا پر به پر هم بسته استزهره کیست که گرد سر قاتل گردد؟
صفحهٔ ۱ از ۲