خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردداین ترازوی سبکروح به یک مو گردد
۲
بی سخن می برد از هوش نظربازان راآه ازان روز که آن چشم سخنگو گردد
۳
سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشدهر کجا جلوه گر آن قامت دلجو گردد
۴
خاطر جمع بود در گره دلتنگیگل نشکفته محال است که بی بو گردد
صفحهٔ ۱ از ۳