خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه تسلیم به فرمان قضا میگرددبر سرش ابر بلا بال هما میگردد
۲
چه ضرور است کشیدن ز مسیحا منّت؟کامرانی چو کند درد، دوا میگردد
۳
بیریاضت نتوان شهره آفاق شدنمه چو لاغر شود انگشتنما میگردد
۴
واصلان گوش ندارند به افسانه عقلراه گم کرده پی بانگدرا میگردد
صفحهٔ ۱ از ۲