خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غنچه باغ حیا سر به گریبان خنددگل بی شرم بود آن که پریشان خندد
۲
شد چراغ ره تاریک عدم خنده برقکس درین غمکده دیگر به چه عنوان خندد؟
۳
داغ خورشید گذارند به لخت جگرشهر که چون صبح درین بزم، پریشان خندد
۴
صبح را شرم شکر خند تو زندانی کردغنچه گل به کدامین لب و دندان خندد؟
صفحهٔ ۱ از ۳