خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که رخساره آیینه گدازی داردرو به هر دل که گذارد در بازی دارد
۲
کرد اگر زیر و زبر بتکده ها را محمودهند هم بهر مکافات ایازی دارد
۳
گر بود دست من از دامن قاتل کوتاهخون گیرنده من دست درازی دارد
۴
چون دم تیغ ز هر موج دلش می لرزدهر که در دل چو صدف گوهر رازی دارد
صفحهٔ ۱ از ۳