خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه در دامن ارباب نظر دست نزدغوطه زد در دل دریا، به گهر دست نزد
۲
هر که چون صبح گشایش ز دل شبها یافتتا نفس داشت به دامان دگر دست نزد
۳
سیر چشمی است به خال لب شیرین تو ختمکه به تلخی گذراند و به شکر دست نزد
۴
پی سفیدست شب هر که صباحی داردای خوش آن شب که به دامان سحر دست نزد
صفحهٔ ۱ از ۳