خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبر را زمزمه من سفری می سازدکوه را ناله من کبک دری می سازد
۲
پر کاهی است به دوش دل سودازده امکوه دردی که فلک را کمری می سازد
۳
در جوانی ز ثمر قامت نخل است دو تاراستی سرو مرا بی ثمری می سازد
۴
نکند صبر به زندان فلک، جان چه کند؟مرغ در بیضه به بی بال و پری می سازد
صفحهٔ ۱ از ۳