شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۳۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه میان است که دایم چو دل من لرزداینقدر مور مگر بر سر خرمن لرزد؟
۲
عجبی نیست ز تأثیر نظربازیهاکه دل چشمه خورشید به روزن لرزد
۳
سخن از موی میان و سر زلفش مکنیدمپسندید کز این بیش دل من لرزد
۴
دانه ام خال لب کشت شد از سوختگیدر زمینی که دل برق به خرمن لرزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth